درباره من
سلام، من علیام
ذاتاً آدم کنجکاویام. عاشق اینم که بفهمم چیزها چطور کار میکنن - چه محصول باشه، چه تیم، چه ذهن آدم. روانشناسی رو دوست دارم چون فهمیدن آدمها میتونه به اندازهی فهمیدن تکنولوژی قدرتمند باشه. بعضی وقتا حتی سختتره.
از یادگیری و یاد دادن و ور رفتن با ایدههای جدید لذت میبرم. اوقات فراغتم خوشنویسی تمرین میکنم، که حسابی آدمو سر جاش مینشونه - چون یه اشتباه کوچیک کل یه اثر قشنگ رو خراب میکنه، دقیقاً مثل پوش کردن کد خراب عصر جمعه.
کنجکاوی منو جلو میبره، آزمایشهای کوچیک بهم یاد میدن، و سعی میکنم چیزا رو بهتر از اونجوری که تحویل گرفتم تحویل بدم.
سابقهی کاری
کارم اینه که محصولاتی بسازم که مشکل واقعی حل کنن و واقعاً منتشر بشن. هشت سال پیش بهعنوان مهندس شروع کردم، با یه سوال مهم: «اصلاً چرا داریم اینو میسازیم؟» همون سوال منو کشوند سمت مدیریت محصول، توی فینتک، SaaS و AI.
از اون موقع تا حالا یه اپ AI رو از صفر بالا آوردم، سیستم پرداختی ساختم که ماهی بیش از ۵۰٬۰۰۰ تراکنش رو هندل میکنه، و به تیمها کمک کردم از چرخههای انتشار ششماههی کند برسن به تحویل دوهفتهای.
رویکردم سادهست:
- قبل از نوشتن کد، با کاربر حرف بزن
- به دیتا اعتماد کن، نه به نظر شخصی
- چیز بهدردبخور منتشر کن
- از AI برای حل مسئله استفاده کن، نه برای پز دادن
آخر روز، چیزی که ازش لذت میبرم اینه: مسئلههای پیچیده رو تبدیل کنم به راهحلهای ساده و معنادار.
من چهجور آدمیام
سیستم و فرایند میسازم
هر وقت یه کار دستیِ تکراری میبینم، اولین چیزی که به ذهنم میرسه اینه:
چطور میشه این رو راحتتر کرد؟ یا سریعتر؟
همیشه دنبال یه پروژهی بزرگ نیستم. خیلی وقتا یه بهبود کوچیک، از اون به بعد هر بار برات وقت میخره.
بلاگ خودم مثال خوبیه. اولش انتشار یعنی دستی آپلود کردن فولدر بیلد روی سرور. قدم به قدم بهترش کردم. اول رفتم سراغ FTP که کل ماجرا شد چندتا کلیک. بعدتر کل فرایند دیپلوی رو با GitHub خودکار کردم - نه لاگینی، نه کار دستیای، نه احتمال اینکه یه چیزی یادت بره.
همین اواخر هم Claude code رو اضافه کردم تا کمک کنه یه ایده و یه منبع تبدیل بشه به یه پست تر و تمیز. هر مرحله فرایند رو بهتر کرد. همیشه میپرسم: سطح بعدیِ بهبود چیه؟
بلندپروازم، و سریع حرکت میکنم
آدم بلندپروازیام. همیشه میخوام چیزا رو بهتر کنم و اون بخشهایی که خوب کار نمیکنن رو درست کنم.
چند سال پیش، همین طرز فکر بعضی وقتا کندم میکرد. میخواستم قبل از هر حرکتی همهچی بینقص باشه، و همین باعث میشد دست به کار شدن و سریع یاد گرفتن سختتر بشه.
با گذر زمان یاد گرفتم یه چشمانداز بزرگ تو ذهنم نگه دارم - چیزی که خودم و آدمای دور و برم رو انگیزهمند کنه - ولی همزمان سریع دست به کار بشم و جلو برم.
باور دارم پیشرفت از ساختن و یاد گرفتن و بهتر کردن میاد. «انجامشده و بهبودیافته» بهتر از «بینقص و عقبافتاده» است.
فکر میکنم برای یه PM این تعادل خیلی مهمه. چشمانداز بدون اجرا فقط یه ایدهست. اجرا بدون چشمانداز فقط شلوغکاریه.